سیف فرغانی (غزلها)/نور رخ تو قمر ندارد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (نور رخ تو قمر ندارد) از سیف فرغانی |
' |
| نور رخ تو قمر ندارد | ذوق لب تو شکر ندارد | |
| در دور تو مادر زمانه | مانند تو یک پسر ندارد | |
| بیبهره ز دولت غم تو | از محنت ما خبر ندارد | |
| آن کس که چو من به روی خوبت | دل میندهد مگر ندارد | |
| دلدادهی صورت تو ای دوست | جان را ز تو دوستر ندارد؟! | |
| جانا دل تو چو روزگار است | کن را که فگند بر ندارد | |
| در سنگ اثر کند فغانم | وندر دل تو اثر ندارد | |
| مگذار به دیگران کسی را | کو جز تو کسی دگر ندارد | |
| از خون جگر کسی به جز سیف | در عشق تو دیده تر ندارد |