سیف فرغانی (غزلها)/مست عشقت به خود نیاید باز
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (مست عشقت به خود نیاید باز) از سیف فرغانی |
' |
| مست عشقت به خود نیاید باز | ور ببری سرش چو شمع به گاز | |
| ای به نیکی ز خوب رویان فرد | وی به خوبی ز نیکوان ممتاز | |
| هر که در سایهی تو باشد نیست | روز او را به آفتاب نیاز | |
| هر که را عشق تو طهارت داد | در دو عالم نیافت جای نماز | |
| قبله چون روی تست عاشق را | دل به سوی تو به که رو به حجاز | |
| عشق تو در درون ما ازلیست | ما نه اکنون همی کنیم آغاز | |
| هیچ بیدرد را نخواهد عشق | هیچ گنجشک را نگیرد باز | |
| عشق بر من ببست راه وصال | شیر بر سگ نمیکند در باز | |
| تا سخن از پی تو میگویم | بلبل از بهر گل کند آواز | |
| عشق سلطان قاهر است و کند | صد چو محمود را غلام ایاز | |
| همچو فرهاد بینوایی را | عشق با خسروان کند انباز | |
| هر که از بهر تو نگفت سخن | سخنش در حقیقت است مجاز | |
| دلم از قوس ابروت آن دید | که هدف از کمان تیرانداز | |
| به تو حسن تو ره نمود مرا | بوی مشک است مشک را غماز | |
| نوبت تست سیف فرغانی | به سخن شور در جهان انداز | |
| کفرین میکنند بر سخنت | شکر از مصر و سعدی از شیراز | |
| سوز اهل نیاز نشناسد | متنعم درون پردهی ناز |