سیف فرغانی (غزلها)/ای که از سیم خام تن داری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (ای که از سیم خام تن داری) از سیف فرغانی |
' |
| ای که از سیم خام تن داری | قامتی همچو نارون داری | |
| در قبایی کسی نمیداند | که تو در پیرهن چه تن داری | |
| تا نگفتی سخن ندانستم | که تو شیرین زبان دهن داری | |
| تو بدان دام زلف و دانهی خال | صد گرفتار همچو من داری | |
| تو چنین چشم و ابروی فتان | بهر آشوب مرد و زن داری | |
| زیر هر غمزهای نمیدانم | که چه ترکان تیغ زن داری | |
| در همه شهر دل نماند درست | تا چنان زلف پر شکن داری | |
| زنده در خرقههای درویشان | چه شهیدان بیکفن داری | |
| در فراق تو سیف فرغانی | میکند صبر و خویشتن داری |