سیف فرغانی (غزلها)/ای نامهی نو رسیده از یار
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (ای نامهی نو رسیده از یار) از سیف فرغانی |
' |
| ای نامهی نو رسیده از یار | بیگوش سخن شنیده از یار | |
| در طی تو گر هزار قهر است | لطفیست به من رسیده از یار | |
| ای بوی وفا شنیده از تو | این جان جفا کشیده از یار | |
| وی دیده هر آنچه گفته از دوست | وی گفته هر آنچه دیده از یار | |
| هرگز باشد که چون سوادت | پر نور کنیم دیده از یار | |
| اندر شب هجر مطلع تو | صبحیست ولی دمیده از یار | |
| ای حظ نظر گرفته از دوست | وی ذوق سخن چشیده از یار | |
| گر باز روی ز من بگویش | کای بیسببی رمیده از یار، | |
| انصاف بده که چون بود سیف | پیوسته چنین بریده از یار |