سیف فرغانی (غزلها)/ای مرغ صبح بشکن ناقوس پاسبانان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (ای مرغ صبح بشکن ناقوس پاسبانان) از سیف فرغانی |
' |
| ای مرغ صبح بشکن ناقوس پاسبانان | تا من دمی برآرم اندر کنار جانان | |
| در خواب کن زمانی آسودگان شب را | کان ماه رو نترسد ز آواز صبح خوانان | |
| ای کاشکی رقیبان دانند قیمت تو | گل را چه قدر باشد در دست باغبانان | |
| کار رقیب مسکین خود بیش ازین چه باشد | کز گله گرگ راند همچو سگ شبانان | |
| در عشق صبر باید تا وصل رو نماید | اینجا به کار ناید تدبیر کاردانان | |
| پیران کار دیده گفتند راست ناید | پیراهن تعشق جز بر تن جوانان | |
| لب بر لب چو شکر آن را شود میسر | کو چون مگس نترسد از آستین فشانان | |
| رفت از جفای خصمان سرگشته گرد عالم | آن کو به گرد کویت میگشت شعر خوانان | |
| ز افغان سیف ای جان شبها میان کویت | «خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان» |