سیف فرغانی (غزلها)/ای شکر لب نظری سوی من مسکین کن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (ای شکر لب نظری سوی من مسکین کن) از سیف فرغانی |
' |
| ای شکر لب نظری سوی من مسکین کن | ترک یک بوسه بگو کام مرا شیرین کن | |
| دهن و قند لبت پستهی شکر مغزست | تو از آن پسته مرا طوطی شکرچین کن | |
| نرگس مست بگردان، دل و جان برهم زن | سنبل جعد بیفشان و جهان مشکین کن | |
| ز آن تنی کز سمن و یاسمنش عار آید | دم به دم پیرهنی پر ز گل و نسرین کن | |
| تو ز کار دگران هیچ نمیپردازی | تا بگویم که نگاهی به من غمگین کن | |
| همه ذرات جهان از تو مدد میخواهند | آفتابا نظری سوی من مسکین کن | |
| عالمی بیدق نطع هوس وصل تواند | آخر ای شاه رخ خود سوی این فرزین کن | |
| با تو در هر ندبم دست عمل جان بازی است | ببری یا ببرم؟ عاقبتم تعیین کن | |
| نخوهم دیدن خود آرزویم دیدن تست | روی چون آینه بنما و مرا خودبین کن | |
| آستان در تو خواستم از دولت، گفت | تا برو سر نهم ای بخت مرا تمکین کن | |
| گفت هیهات که آن خوابگه شیران است | آن به تو کی رسد از خاک چو سگ بالین کن | |
| از پی فاتحهی وصل دعایی گفتم | تا برین ختم شود فاتحه را آمین کن | |
| سیف فرغانی شوریده شد از دیدن تو | تو به شیرین لب خود شور ورا تسکین کن |