سیف فرغانی (غزلها)/ای رفته رونق از گل روی تو باغ را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (ای رفته رونق از گل روی تو باغ را) از سیف فرغانی |
' |
| ای رفته رونق از گل روی تو باغ را | نزهت نبوده بیرخ تو باغ و راغ را | |
| هر سال شهر را ز رخت در چهار فصل | آن زیب و زینت است کز اشکوفه باغ را | |
| در کار عشق تو دل دیوانه را خرد | ز آن سان زیان کند که جنون مر دماغ را | |
| زردی درد بر رخ بیمار عشق تو | اصلی است آنچنان که سیاهی کلاغ را | |
| دل را برای روشنی و زندگی، غمت | چون شمع را فتیل و چو روغن چراغ را | |
| اول قدم ز عشق فراغت بود ز خود | مزد هزار شغل دهند این فراغ را | |
| از وصل تو نصیب برد سیف اگر دهند | طوق کبوتر و پر طاوس زاغ را |