سیف فرغانی (غزلها)/ای خجل از روی خوبت آفتاب
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (ای خجل از روی خوبت آفتاب) از سیف فرغانی |
' |
| ای خجل از روی خوبت آفتاب | روز من بی تو شبی بیماهتاب | |
| آفتاب از دیدن رخسار تو | آنچنان خیره که چشم از آفتاب | |
| چون مرا در هجر تو شب خواب نیست | روز وصلت چون توان دیدن به خواب | |
| بر سر کوی تو سودا میپزم | با دل پر آتش و چشم پر آب | |
| عقل را با عشق تو در سر جنون | صبر را از دست تو پا در رکاب | |
| خون چکان بر آتش سودای تو | آن دل بریان من همچون کباب | |
| در سخن ز آن لب همی بارد شکر | در عرق ز آن رو همی ریزد گلاب | |
| چشم مخمورت که ما را مست کرد | توبهی خلقی شکسته چون شراب | |
| از هوایی کید از خاک درت | آنچنان جوشد دلم کز آتش آب | |
| جز تو از خوبان عالم کس نداشت | سرو در پیراهن و مه در نقاب | |
| بی خطاگر خون من ریزی رواست | ای خطای تو به نزد ما صواب | |
| تو طبیب عاشقان باشی، چرا | من دهم پیوسته سعدی را جواب | |
| سیف فرغانی چو دیدی روی دوست | گر به شمشیرت زند رو برمتاب |