سیف فرغانی (غزلها)/ای تو را تعبیه در تنگ شکر مروارید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (ای تو را تعبیه در تنگ شکر مروارید) از سیف فرغانی |
' |
| ای تو را تعبیه در تنگ شکر مروارید | تا به کی خنده زند لعل تو بر مروارید | |
| چون بگویی بفشانی گهر از حقهی لعل | چون بخندی بنمایی ز شکر مروارید | |
| بحر حسنی تو و هرگز صدف لطف نداشت | به ز دندان تو ای کان گهر مروارید | |
| در دندان بنمای از لب همچون آتش | تا ز شرم آب شود بار دگر مروارید | |
| ای بسا شب که من خشک لب از حسرت تو | بر زمین ریختم از دیدهی تر مروارید | |
| ریسمان مژهام را به در اشک ای دوست | چند چون رشته کشد عشق تو در مروارید | |
| گوهر مهر خود از هر دل جان دوست مجوی | ز آنکه غواص نجوید ز شمر مروارید | |
| لایق عشق دلی پاک بود همچو صدف | کفو زر نیست درین عقد مگر مروارید | |
| در سخن جمع کنم در معانی پس ازین | درکشم از پی گوش تو به زر مروارید | |
| سخن بنده چو آبیست که کردهاست آن را | دل صدف وار به صد خون جگر مروارید | |
| شعر خود نزد تو آوردم و عقلم میگفت | کز پی سود به بحرین مبر مروارید | |
| سیف فرغانی گرچه همه عیب است بگوی | کز تو نبود عجب ای کان هنر مروارید |