سیف فرغانی (غزلها)/ای بدل کرده آشنایی را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (ای بدل کرده آشنایی را) از سیف فرغانی |
' |
| ای بدل کرده آشنایی را | برگزیده ز ما جدایی را | |
| خوی تیز از برای آن نبود | که ببرند آشنایی را | |
| در فراقت چو مرغ محبوسم | که تصور کند رهایی را | |
| مژه در خون چو دست قصاب است | بی تو مر دیدهی سنایی را | |
| شمع رخسارهی تو میطلبم | همچو پروانه روشنایی را | |
| آفتابی و بی تو نوری نیست | ذرهای این دل هوایی را | |
| عندلیبم بجان همی جویم | برگ گل دفع بینوایی را | |
| بیجمالت چو سیف فرغانی | ترک کردم سخن سرایی را | |
| چارهی کارها بجستم و دید | چاره وصل است بیشمایی را |