سیف فرغانی (غزلها)/آن نگاری کو رخ گلرنگ داشت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (آن نگاری کو رخ گلرنگ داشت) از سیف فرغانی |
' |
| آن نگاری کو رخ گلرنگ داشت | بی رخش آیینهی دل، زنگ داشت | |
| و آن هلال ابرو که چون ماه تمام | غرهای در طرهی شبرنگ داشت | |
| یک نظر کرد و مرا از من ببرد | جادوی چشمش چنین نیرنگ داشت | |
| چون نگین بر دل نشان خویش کرد | یار نامآور که از ما ننگ داشت | |
| دل برفت و خانه بر غم شد فراخ | کانده او جای بر دل تنگ داشت | |
| بی غم او مرده کش باشد چو نعش | قطب گردونی که هفت اورنگ داشت | |
| هم ز دست او قفا خوردم چو چنگ | گر چه بر زانوم همچون چنگ داشت | |
| صد نوا شد پردهی افغان من | ارغنون عشقش این آهنگ داشت | |
| روز و شب چون دیگ جوشان ناله کرد | آب خامش چون گذر بر سنگ داشت | |
| سیف فرغانی به صلحش پیش رفت | گر چه او در قبضه تیغ جنگ داشت | |
| آفتابی اینچنین بر کس نتافت | تا اسد خورشید و مه خرچنگ داشت |