سنایی غزنوی (قصاید و قطعات)/معجزی خود ز معجز ادبار
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (قصاید و قطعات) (معجزی خود ز معجز ادبار) از سنایی غزنوی |
' |
| معجزی خود ز معجز ادبار | نزد هر زیرکی کم از خر بود | |
| خود همه کس برو همی خندید | زان که عقلش ز جهل کمتر بود | |
| زین چنین کون دریده مادر و زن | ریشخندش نیز درخور بود | |
| چون خاک باش در همه احوال بردبار | تا چون هوات بر همه کس قادری بود | |
| چون آب نفع خویش به هر کس همی رسان | تا همچو آتشت ز جهان برتری بود | |
| دور عالم جز به آخر نامدست از بهر آنک | هر زمان بر رادمردی سفلهای مهتر شود | |
| آن نبینی آفتاب آنجا که خواهد شد فرو | سایهی جوهر فزون ز اندازهی جوهر شود | |
| چون تو شدی پیر بلندی مجوی | کانکه ز تو زاد بلندان شود | |
| روز نبینی چو به آخر رسد | سایهی هر چیز دو چندان شود |