سنایی غزنوی (قصاید)/چرا چو روز بهار ای نگار خرگاهی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (قصاید) (چرا چو روز بهار ای نگار خرگاهی) از سنایی غزنوی |
' |
| چرا چو روز بهار ای نگار خرگاهی | بر این غریب نه بر یک نهاد و یک راهی | |
| گهی به لطف چو عیسا مرا کنی فلکی | گهی به قهر چو یوسف کنی مرا چاهی | |
| گهی به بوسه امیرم کنی به راهبری | گهی به غمزه اسیرم کنی به گمراهی | |
| گه از مسافت با روغنی کنی آبی | گه از لطافت با کهربا کنی کاهی | |
| به دست رد و قبول تو چون به دست کریم | عزیز و خوارم چون سیم قل هو الاهی | |
| به مار ماهی مانی نه این تمام و نه آن | منافقی چکنی مار باش یا ماهی | |
| ندیده میوهای از شاخ نیکوییت وز غم | شکوفهوار شدم پیر وقت برناهی | |
| به نوک غمزهی ساحر مباش غره چنین | که هست خصم ستم ناوک سحرگاهی | |
| از این شعار برون آی تا سوی دلها | بسان شعر سنایی شوی به دلخواهی | |
| حدیث کوته کردم که این حدیث ترا | چو عمر دشمن سلطان نکوست کوتاهی | |
| یمین دولت بهرامشاه بن مسعود | که هست چست بر او خلعت شهنشاهی |