سنایی غزنوی (غزلیات)/صبحدمان مست برآمد ز کوی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (غزلیات) (صبحدمان مست برآمد ز کوی) از سنایی غزنوی |
' |
| صبحدمان مست برآمد ز کوی | زلف پژولیده و ناشسته روی | |
| ز آن رخ ناشستهی چون آفتاب | صبح ز تشویر همی کند روی | |
| از پی نظارهی آن شوخ چشم | شوی جدا گشته ز زن زن ز شوی | |
| بوسه همی رفت چو باران ز لب | در طرب و خنده و درهای و هوی | |
| بهر غذای دل از آنوقت باز | بوسه چنانست لبم گرد کوی | |
| ریخت همی آب شب و آب روز | آتش رویش به شکنهای موی | |
| همچو سنایی ز دو رویان عصر | روی بگردان که نیابیش روی |