سنایی غزنوی (غزلیات)/شور در شهر فگند آن بت زنارپرست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (غزلیات) (شور در شهر فگند آن بت زنارپرست) از سنایی غزنوی |
' |
| شور در شهر فگند آن بت زنارپرست | چون خرامان ز خرابات برون آمد مست | |
| پردهی راز دریده قدح می در کف | شربت کفر چشیده علم کفر به دست | |
| شده بیرون ز در نیستی از هستی خویش | نیست حاصل شود آنرا که برون شد از هست | |
| چون بت ست آن بت قلاش دل رهبان کیش | که به شمشیر جفا جز دل عشاق نخست | |
| اندر آن وقت که جاسوس جمال رخ او | از پس پردهی پندار و هوا بیرون جست | |
| هیچ ابدال ندیدی که درو در نگریست | که در آن ساعت زنار چهل گردن بست | |
| گاه در خاک خرابات به جان باز نهاد | خاکیی را که ازین خاک شود خاک پرست | |
| بر در کعبهی طامات چه لبیک زنیم | که به بتخانه نیابیم همی جای نشست |