سنایی غزنوی (غزلیات)/زلف چون زنجیر و چون قیر ای پسر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (غزلیات) (زلف چون زنجیر و چون قیر ای پسر) از سنایی غزنوی |
' |
| زلف چون زنجیر و چون قیر ای پسر | یک زمان از دوش برگیر ای پسر | |
| زان که تا در بند و زنجیر توایم | از در بندیم و زنجیر ای پسر | |
| عرصه تا کی کرد خواهی عارضین | چون گل بی خار بر خیز ای پسر | |
| هر زمان آیی به تیر انداختن | هم کمان در دست و هم تیر ای پسر | |
| زان که چشم بد بدان عارض رسد | زود در ده بانگ تکبیر ای پسر | |
| آن لب و دندان و آن شیرین زبان | انگبینست و می و شیر ای پسر | |
| جست نتواند دل از عشق تو هیچ | جست که تواند ز تقدیر ای پسر | |
| پای بفشارد سنایی در غمت | تا به دست آیی به تدبیر ای پسر |