سنایی غزنوی (غزلیات)/ربی و ربکالله ای ماه تو چه ماهی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (غزلیات) (ربی و ربکالله ای ماه تو چه ماهی) از سنایی غزنوی |
' |
| ربی و ربکالله ای ماه تو چه ماهی | کافزون شوی ولیکن هرگز چنو نکاهی | |
| مه نیستی که مهری زیرا که هست مه را | گاه از برونش زردی گاه از درون سیاهی | |
| با مایهی جمالت ناید ز مهر شمعی | در سایهی سلیمان ناید ز دیو شاهی | |
| آنجا که قدت آید ناید ز سر و سروی | آنجا که خدت آید ناید ز ماه ماهی | |
| از جزع عقل عقلی و ز لعل شمع شمعی | از خنده جان جانی وز غمزه جاه جاهی | |
| هر روز صبح صادق از غیرت جمالت | بر خود همی بدرد پیراهن پگاهی | |
| گرد سم سمندت بر گلشن سمایی | در زلف جعد حوران مشکیست جایگاهی | |
| حقا و ثم حقا آنگه که بزم سازی | روحالامین نوازد در مجلست ملاهی | |
| خوشخوتر از تو خویی روحالقدس ندیدست | از قایل الاهی تا قابل گیاهی | |
| آویختی به عمدا از بهر بند دلها | زنجیر بیگناهان از جای بیگناهی | |
| در جنب آبرویت آدم که بود؟ خاکی | با قدر قد و مویت یوسف که بود چاهی | |
| فراش خاک کویت پاکان آسمانی | قلاش آبرویت پیران خانقاهی | |
| در تابهای زلفت بنگر به خط ابرو | ترغیب اگر ندیدی در صورت مناهی | |
| عقلم همی نداند تفسیر خطت آری | نامحرمی چه داند شرح خط الاهی | |
| در ملک خوبرویی بس نادری ولیکن | نادرتر آنکه داری ملکی به بیکلاهی | |
| با خنده و کرشمه آنجا که روی آری | هم ماه و هم سپهری هم شاه و هم سپاهی | |
| آهم شکست در بر ز آن دم که دید چشمم | آن حسن بیتباهی و آن لطف بیتناهی | |
| ز آن آه بر نیارد زیرا که هست پنهان | آه از درون جانش تو در میان آهی | |
| در جل کشید جانرا در خدمتت سنایی | خواهی کنون بر آن را خواه آن زمان که خواهی |