سنایی غزنوی (غزلیات)/دوش مرا عشق تو از جامه برانگیخت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (غزلیات) (دوش مرا عشق تو از جامه برانگیخت) از سنایی غزنوی |
' |
| دوش مرا عشق تو از جامه برانگیخت | بی عدد از دیدگانم اشگ فرو ریخت | |
| دست یکی کرد با صبوری و خوابم | آن ز دل از دو دیده یکسر بگریخت | |
| باد جدا کرد زلفکان تو از هم | مشک سیه با گل سپید برآمیخت | |
| مشک همی بیخت زلف تو همه شب دوش | اشگ همی بیختم چو مشک همی بیخت | |
| بس بود این باد سرد باده نخواهم | کش دل مسکین به دام ذره در آویخت |