سنایی غزنوی (غزلیات)/دلم با عشق آن بت کار دارد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (غزلیات) (دلم با عشق آن بت کار دارد) از سنایی غزنوی |
' |
| دلم با عشق آن بت کار دارد | که او با عاشقان پیکار دارد | |
| به دست عشقبازی در فتادم | که او عاشق چو من بسیار دارد | |
| دل من عاشق عشقست و شاید | که از من یار دل بیزار دارد | |
| کرا معشوق جز عشقست از آنست | که او آیینهی زنگار دارد | |
| یکی باغست این پر گل ولیکن | همه پیرامن او خار دارد | |
| نبیند هرگز آنکس خواب را روی | که عشق او را شبی بیدار دارد | |
| نه هموارست راه عشق آنکس | که با جان عشق را هموار دارد | |
| غم جانان خرد و جان فروشد | کسی کو ره بدین بازار دارد |