سنایی غزنوی (غزلیات)/دلبرا تا نامهی عزل از وصالت خواندهام
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (غزلیات) (دلبرا تا نامهی عزل از وصالت خواندهام) از سنایی غزنوی |
' |
| دلبرا تا نامهی عزل از وصالت خواندهام | ای بسا خون دلا کز دیده بر رخ راندهام | |
| بر نشان هرگز ندیدم بر دل بی رحم تو | گر چه هر تیری که اندر جعبه بد بفشاندهام | |
| ظن مبر جانا که من برگشتهام از عاشقی | یا دل از دست غم هجران تو برهاندهام | |
| زان همی کمتر کنم در عشق فریاد و خروش | کاتش دل را به آب دیدگان بنشاندهام | |
| حق خدمتهای بسیار مرا ضایع مکن | زان که روزی خوانده بودم گرچه اکنون راندهام | |
| هم تو رس فریاد حالم حرمت دیرینه را | رحم کن بر من نگارا ز آنکه بس درماندهام |