سنایی غزنوی (غزلیات)/جانا نگویی آخر ما را که تو کجایی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (غزلیات) (جانا نگویی آخر ما را که تو کجایی) از سنایی غزنوی |
' |
| جانا نگویی آخر ما را که تو کجایی | کز تو ببرد آتش عشق تو آب مایی | |
| ما را ز عشق کردی چو آسیای گردان | خود همچو دانه گشتی در ناو آسیایی | |
| گه در زمین دلها پنهان شوی چو پروین | گاه از سپهر جانها چون ماه نو برآیی | |
| از بهر لطف مستان وز قهر خود پرستان | چون برق میگریزی چون باد میربایی | |
| بهر سماع دنیا بر شاخهای طوبا | چون عندلیب بیدل همواره میسرایی | |
| خورشیدوار کردی چون ذرههای عقلی | دلهای عاشقان را در پردهی هوایی | |
| یاقوت بار کردی عشاق لاله رخ را | از نوک کلک نرگس بر لوح کهربایی | |
| ای یافته جمالت در جلوهی نخستین | منشور حسن و تمکین از خلعت خدایی | |
| روحالقدس ندارددر خوبی و لطافت | با خاک کف پایت یکذره آشنایی | |
| بردار پرده از رخ تا حضرت الاهی | گردد ز مهر چهرت پر نور و روشنایی | |
| گویی مرا بجویی آخر کجا بجویم | در گرد گوی ارضی یا حلقهی سمایی | |
| بگشای بند مرجان تا همچو طبع بیجان | بندازد از جمالت جان تاج کبریایی | |
| ای تافته کمالت از چار سوی ارکان | پنهان ز هر دو عالم در صدر پارسایی | |
| بر خیره چند جویم آنرا که او ندارد | منزل به کوی رندی یا راه پارسایی | |
| ما ز انتظار مردیم از عشق تو ولیکن | در حجرهی غریبان تو خود درون نیایی | |
| گیرم که بار ندهی ما را درون پرده | کم زان مکن که بیرون رویی به ما نمایی | |
| بی روی تو نگارا چشم امید ما را | باید ز نقش نامه نام تو توتیایی | |
| نادیده کس ولیکن از سنگ و چوب کویت | بدهند اگر بپرسی بر حسن تو گوایی | |
| نی نی اگر ندیدی رویت چگونه گفتی | در نظمهای عالی وصف ترا سنایی |