سنایی غزنوی (غزلیات)/تا کی کنم از طرهی تو فریاد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (غزلیات) (تا کی کنم از طرهی تو فریاد) از سنایی غزنوی |
' |
| تا کی کنم از طرهی تو فریاد | تا کی کشم از غمزهی تو بیداد | |
| یک شهر زن و مرد همی باز ندانند | فریاد من از خنده و بیداد تو از داد | |
| آن روز که زلفین نگون تو بدیدند | گشتند ترا بنده چو من بنده و آزاد | |
| هشیار نشد هر که ز گفتار تو شد مست | غمناک نشد هر که ز دیدار تو شد شاد | |
| من با رخ چون لاله و با عارض چون مشک | با قامت چون تیر ز وصل تو کنم یاد | |
| تو زر کنی از لاله و کافور کنی مشک | چوگان کنی از تیز زهی جادوی استاد | |
| ویران کنی آن دل که درو سازی منزل | هرگز نگذاری که بود منزلت آباد | |
| ای منزل تو گشته ز آشوب تو ویران | آن شهر کزو خاستی آباد همی باد | |
| جیحون شده چشم من از آن زلف سمن سا | بر باد شده زلف تو از قامت شمشاد | |
| مشهور جهان گشته سنایی ز غم تو | از روی چو خورشید تو ای طرفهی بغداد | |
| تو مایهی خوبی شدی ای مایهی خوبان | افگنده درین خسته دلم عشق تو بنیاد | |
| صد رحمت و صد شادی بر جان تو ای بت | مادر که ترا زاد بر او نیز دعا باد |