سنایی غزنوی (غزلیات)/تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (غزلیات) (تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی) از سنایی غزنوی |
' |
| تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی | چون قلم گرد سر کویش به سر گردم همی | |
| بهر آن بو تا که خورشیدی به دست آرم چنو | من به گرد کوی خیره خیره برگردم همی | |
| پس چو میدان فلک را نیست خورشیدی چو تو | چون فلک هر روز گرد خاک در گردم همی | |
| آبروی عاشقان در خاکپایش تعبیهست | خاکپایش را ز بهر آب سر گردم همی | |
| از پی گرد سم شبدیز او وقت نثار | گه ز دیده سیم و گه از روی زر گردم همی | |
| روی تا داریم به کویش در بهشتم در بهشت | چون ز کویش بازگردم در سقر گردم همی | |
| که گهی از شرمتر گردم ز خشم آوردنش | بلعجب مردی منم کز خشم تر گردم همی | |
| گر هنوز از دولبش جویم غذا نشگفت از آنک | در هوای عشقش اکنون کفچه بر گردم همی | |
| تا چو شیر اورخ به خون دارد من از بهر غذاش | همچو ناف آهو از خون بارور گردم همی | |
| روی زورد من ز عکس روی چون خورشید اوست | زان چو سایه گرد آن دیوار و در گردم همی | |
| گر چه هستم با دل آهوی ماده وقت ضعف | چون ز عشقش یادم آید شیر نر گردم همی | |
| هر چه پیشم پوستین درد همی نادر تر آنک | من سلیم از پوستینش سغبهتر گردم همی | |
| با سنایی و سنایی گشتم اندر عشق او | باز در وصف دهانش پر درر گردم همی |