سنایی غزنوی (غزلیات)/بی صحبت تو جهان نخواهم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (غزلیات) (بی صحبت تو جهان نخواهم) از سنایی غزنوی |
' |
| بی صحبت تو جهان نخواهم | بی خشنودیت جان نخواهم | |
| گر جان و روان من بخواهی | یک دم زدنت امان نخواهم | |
| جان را بدهم به خدمت تو | من خدمت رایگان نخواهم | |
| رضوان و بهشت و حور و عین را | بی روی تو جاودان نخواهم | |
| بر من تو نشان خویش کردی | حقا که جز این نشان نخواهم | |
| بیگانه بود میان ما جان | بیگانه درین میان نخواهم | |
| من عشق تو کردم آشکارا | عشق چو تویی نهان نخواهم | |
| هر گه که مرا تو یار باشی | من یاری این و آن نخواهم | |
| تو سودی و دیگران زیانند | تا سود بود زیان نخواهم | |
| اکنون که مرا عیان یقین شد | زین پس بجز از عیان نخواهم |