سنایی غزنوی (غزلیات)/بستهی یار قلندر ماندهام
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (غزلیات) (بستهی یار قلندر ماندهام) از سنایی غزنوی |
' |
| بستهی یار قلندر ماندهام | زان دو چشمش مست و کافر ماندهام | |
| تا همه رویست یارم همچو گل | من همه دیده چو عبهر ماندهام | |
| بر دم مار آمدم ناگاه پای | زان چو کژدم دست بر سر ماندهام | |
| در هوای عشق و بند زلف او | هم معطل هم معطر ماندهام | |
| بر امید آن دوتا مشکین رسن | پای تا سر همچو چنبر ماندهام | |
| چنگ در زنجیر زلفینش زدم | لاجرم چون حلقه بر در ماندهام | |
| دورم از تو تا به روزی چشم و دل | در میان آب و آذر ماندهام | |
| از خیال او و اشک خود مقیم | دیده در خورشید و اختر ماندهام | |
| هم ز چشمت وز دلت کز چشم و دل | اندر آبان و در آذر ماندهام | |
| دخل و خرج روز شب را در میان | در سیه رویی چو دفتر ماندهام | |
| افسری ننهاد ز آتش بر سرم | تا چنین نی خشک و نی تر ماندهام | |
| سالها شد تا از آن آتش چو شمع | مرده فرق و زنده افسر ماندهام | |
| مفلس و مخلص منم زیرا مرا | دل نماند و من ز دلبر ماندهام | |
| عیسی اندر آسمان خر با زمین | من نه با عیسی نه با خر ماندهام | |
| بی منست او تا سنایی با منست | با سنایی زین قبل درماندهام |