سنایی غزنوی (غزلیات)/ای پیک عاشقان گذری کن به بام دوست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (غزلیات) (ای پیک عاشقان گذری کن به بام دوست) از سنایی غزنوی |
' |
| ای پیک عاشقان گذری کن به بام دوست | بر گرد بندهوار به گرد مقام دوست | |
| گرد سرای دوست طوافی کن و ببین | آن بار و بارنامه و آن احتشام دوست | |
| خواهی که نرخ مشک شکسته شود به چین | بر زن به زلف پر شکن مشکفام دوست | |
| برخاست اختیار و تصرف ز فعل ما | چون کم ز دیم خویشتن از بهر کام دوست | |
| خواهی که بار عنبر بندی تو از سرخس | زآنجا میار هیچ خبر جز پیام دوست | |
| خواهی که کاروان سلامت بود ترا | همراه خویش کن به سوی ما سلام دوست | |
| بر دانههای گوهر او عاشقی مباز | تا همچو من نژند نمانی به دام دوست | |
| با خود بیار خاک سر کوی او به من | تا بر سرش نهم به عزیزی چو نام دوست | |
| بینا مباد چشم من ار سوی چشم من | بهتر ز توتیا نبود گرد گام دوست | |
| گر دوست را به غربت من خوش بود همی | ای من رهی غربت و ای من غلام دوست | |
| از مال و جان و دین مرا ار کام جوید او | بی کام بادم ار کنم آن جز به کام دوست |