سنایی غزنوی (غزلیات)/اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (غزلیات) (اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد) از سنایی غزنوی |
' |
| اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد | ور نداری درد گرد مذهب رندان مگرد | |
| ناشده بی عقل و جان و دل درین ره کی شوی | محرم درگاه عشقی با بت و زنار گرد | |
| هر که شد مشتاق او یکبارگی آواره شد | هر که شد جویای او در جان و دل منزل نکرد | |
| مرد باید پاکباز و درد باید مرد سوز | کان نگارین روی عاشق می نخواهد کرد مرد | |
| خاکپای خادمان درگه معشوق شو | بوسه را بر خاک ده چون عاشقان از بهر درد | |
| هر کرا سودای وصل آن صنم در سر فتاد | اندرین ره سر هم آخر در سر این کار کرد | |
| ای سنایی رنگ و بویی اندرین ره بیش نیست | اندرین ره رو همی چون رنگ و بو خواهند کرد |