سنایی غزنوی (غزلیات)/از حل و از حرام گذشتست کام عشق
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (غزلیات) (از حل و از حرام گذشتست کام عشق) از سنایی غزنوی |
' |
| از حل و از حرام گذشتست کام عشق | هستی و نیستی ست حلال و حرام عشق | |
| تسبیح و دین و صومعه آمد نظام زهد | زنار و کفر و میکده آمد نظام عشق | |
| خالیست راه عشق ز هستی بر آن صفت | کز روی حرف پردهی عشقست نام عشق | |
| بر نظم عشق مهره فرو باز بهر آنک | از عین و شین و قاف تبه شد قوام عشق | |
| چندین هزار جان مقیمان سفر گزید | جانی هنوز تکیه نزد در مقام عشق | |
| این طرفهتر که هر دو جهان پاک شد ز دست | با این هنوز گردن ما زیر وام عشق | |
| برخاست اختیار و تصرف ز فعل ما | چون کم زدیم خویشتن از بهر کام عشق | |
| اندر کنشت و صومعه بیبیم و بیامید | درباختیم صد الف از بهر لام عشق | |
| برداشت پردههای تشابه ز بهر ما | تا روی داد سوی دل ما پیام عشق | |
| مستی همی کنم ز شراب بلا ولیک | هر روز برترست چنین ازدحام عشق | |
| آزاده ماندهایم ز کام و هوای خویش | تا گشتهایم از سر معنی غلام عشق | |
| دامست راه عشق و نهاده به شاهراه | بادام و بند خلق سنایی به دام عشق | |
| زان دولتی که بیخبران را نصیبهایست | کم باد نام عاشق و گم باد نام عشق | |
| چون یوسف سعید بفرمودم این غزل | بادا دوام دولت او چون دوام عشق |