سعدی (ملحقات و مفردات)/من خسته چون ندارم، نفسی قرار بیتو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (ملحقات و مفردات) (من خسته چون ندارم، نفسی قرار بیتو) از سعدی |
' |
| من خسته چون ندارم، نفسی قرار بیتو | به کدام دل صبوری، کنم ای نگار بیتو | |
| ره صبر چون گزینم، من دل به باد داده | که به هیچ وجه جانم، نکند قرار بیتو | |
| صنما به خاک پایت، که به کنج بیت احزان | به ضرورتم نشیند، نه به اختیار بیتو | |
| اگرم به سوی دوزخ، ببرند باز خوش خوش | بروم ولی به جنت، نکنم گذار بیتو | |
| سر باغ و بوستانم، به چه دل بود نگارا | که به چشم من جهان شد، همه زرنگار بیتو | |
| نفسی به بوی وصلت، زدنم بهست جانا | که چنین بماند عمری، من دلفگار بیتو | |
| تو گمان مبر که سعدی، به تو برگزید یاری | به سرت که نیست او را، سر هیچ یار بیتو |