سعدی (ملحقات و مفردات)/ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (ملحقات و مفردات) (ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشد) از سعدی |
' |
| ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشد | غیر از خیال جانان، در جان و سر نباشد | |
| در روی هر سپیدی، خالی سیاه دیدم | بالاتر از سیاهی، رنگی دگر نباشد | |
| رنگ قبول مردان، سبز و سفید باشد | نقش خیال رویش، در هر پسر نباشد | |
| چشم وصال بینان، چشمیست بر هدایت | سری که باشد او را، در هر بصر نباش | |
| در خشک و تر بگشتم، مثلت دگر ندیدم | مثل تو خوبرویی، در خشک و تر نباشد | |
| شرحت کسی نداند، وصفت کسی نخواند | همچون تو ماه سیما، در بحر و بر نباشد | |
| سعدی به هیچ معنی، چشم از تو برنگیرد | تا از نظر چه خیزد، کاندر نظر نباشد |