سعدی (قصاید فارسی)/چه نیکبخت کسانی که اهل شیرازند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (قصاید فارسی) (چه نیکبخت کسانی که اهل شیرازند) از سعدی |
' |
| چه نیکبخت کسانی که اهل شیرازند | که زیر بال همای بلندپروازند | |
| به روزگار همایون خسرو عادل | که گرگ و میش به توفیق او همآوازند | |
| مظفرالدین سلجوقشاه کز عدلش | روان تکله و بوبکر سعد مینازند | |
| خدای را به تو خلق نعمتیست چنان | کز او به شکر دگر نعمتش نپردازند | |
| سزای خصم تو گیتی دهد که سنگ خلاف | از آسمان به سر خویشتن بیندازند | |
| بلاغت ید بیضای موسی عمران | به کید سحر چه ماند که ساحران سازند؟ | |
| دعای صالح و صادق رقیب جان تو باد | که اهل پارس به صدق و صلاح ممتازند |