سعدی (قصاید فارسی)/فلک را این همه تمکین نباشد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (قصاید فارسی) (فلک را این همه تمکین نباشد) از سعدی |
' |
| فلک را این همه تمکین نباشد | فروغ مهر و مه چندین نباشد | |
| صبا گر بگذرد بر خاک پایت | عجب گر دامنش مشکین نباشد | |
| ز مروارید تاج خسروانیت | یکی در خوشهی پروین نباشد | |
| بقای ملک باد این خاندان را | که تا باشد خلل در دین نباشد | |
| هر آن کو سر بگرداند ز حکمت | از آن بیچارهتر مسکین نباشد | |
| عدو را کز تو بر دل پای پیلست | بزن تا بیدقش فرزین نباشد | |
| چنین خسرو کجا باشد در آفاق | وگر باشد چنین شیرین نباشد | |
| خدا را دشمنش جایی بمیراد | که هیچش دوست بر بالین نباشد |