سعدی (قصاید فارسی)/تو را ز دست اجل کی فرار خواهد بود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (قصاید فارسی) (تو را ز دست اجل کی فرار خواهد بود) از سعدی |
' |
| تو را ز دست اجل کی فرار خواهد بود | فرارگاه تو دارالقرار خواهد بود | |
| اگر تو ملک جهان را به دست آوردی | مباش غره که ناپایدار خواهد بود | |
| به مال غره چه باشی که یک دو روزی بعد | همه نصیبهی میراث خوار خواهد بود | |
| تو را به تخته و تابوت درکشند از تخت | گرت خزانه و لشکر هزار خواهد بود | |
| تو را به کنج لحد سالها بباید خفت | تن تو طعمهی هر مور و مار خواهد بود | |
| اگر تو در چمن روزگار همچو گلی | دمیده بر سر خاک تو خار خواهد بود | |
| نیازمندی یاران نداردت سودی | مگر عمل که تو را باز یار خواهد بود | |
| بسا سوار که آنجا پیاده خواهد شد | بسا پیاده که آنجا سوار خواهد بود | |
| بسا امیر که آنجا اسیر خواهد شد | بسا اسیر که فرمانگذار خواهد بود | |
| بسا امام ریایی و پیشوای بزرگ | که روز حشر و جزا شرمسار خواهد بود | |
| چرا ز حال قیامت دمی نیندیشی | که حال بیخبران سخت زار خواهد بود | |
| بهشت میطلبی، از گنه نپرهیزی؟ | بهشت منزل پرهیزگار خواهد بود | |
| گذر ز باطل و مردانه حقپرستی کن | ز حقپرستی بهتر چه کار خواهد بود؟ | |
| بساز چارهی رفتن که رهروان رفتند | که سعدی از تو سخن یادگار خواهد بود | |
| به قطره قطره حرامت عذابت خواهد بود | به ذره ذره حلالت شمار خواهد بود |