سعدی (غزلیات 1)/فلک با بخت من دایم به کینست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات 1) (فلک با بخت من دایم به کینست) از سعدی |
' |
| فلک با بخت من دایم به کینست | که با من بخت و دوران هم به کینست | |
| گهم خواند جهان گاهی براند | جهان گاهی چنان گاهی چنینست | |
| که میداند که خشت هر سرایی | کدامین سروقد نازنینست | |
| ز خاک شاهدی روییده باشد | به هر بستان که برگ یاسمینست | |
| وفایی گر نمییابی ز یاری | مده دل گر نگارستان چینست | |
| وفاداری مجوی از دهر خونخوار | وفایی از کسی جو که امینست | |
| ندارد سعدیا دنیا وقاری | به نزد آن کسی کو راه بینست |