سعدی (غزلیات 1)/غافلند از زندگی مستان خواب
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات 1) (غافلند از زندگی مستان خواب) از سعدی |
' |
| غافلند از زندگی مستان خواب | زندگانی چیست مستی از شراب | |
| تا نپنداری شرابی گفتمت | خانه آبادان و عقل از وی خراب | |
| از شراب شوق جانان مست شو | کانچه عقلت میبرد شرست و آب | |
| قرب خواهی گردن از طاعت مپیچ | جامگی خواهی سر از خدمت متاب | |
| خفته در وادی و رفته کاروان | ترسمش منزل نبیند جز به خواب | |
| تا نپاشی تخم طاعت، دخل عیش | برنگیری، رنج بین و گنج یاب | |
| چشمهی حیوان به تاریکی درست | لل اندر بحر و گنج اندر خراب | |
| هر که دایم حلقه بر سندان زند | ناگهش روزی بباشد فتح باب | |
| رفت باید تا به کام دل رسند | شب نشستن تا برآید آفتاب | |
| سعدیا گر مزد خواهی بیعمل | تشنه خسبد کاروانی در سراب |