سعدی (غزلیات 1)/ساقیا می ده که ما دردی کش میخانهایم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات 1) (ساقیا می ده که ما دردی کش میخانهایم) از سعدی |
' |
| ساقیا می ده که ما دردی کش میخانهایم | با خرابات آشناییم از خرد بیگانهایم | |
| خویشتن سوزیم و جان بر سر نهاده شمعوار | هر کجا در مجلسی شمعیست ما پروانهایم | |
| اهل دانش را درین گفتار با ما کار نیست | عاقلان را کی زیان دارد که ما دیوانهایم | |
| گر چه قومی را صلاح و نیکنامی ظاهرست | ما به قلاشی و رندی در جهان افسانهایم | |
| اندرین راه ار بدانی هر دو بر یک جادهایم | واندرین کوی ارببینی هر دو از یک خانهایم | |
| خلق میگویند جاه و فضل در فرزانگیست | گو مباش اینها که ما رندان نافرزانهایم | |
| عیب تست ار چشم گوهر بین نداری ورنه ما | هر یک اندر بحر معنی گوهر یکدانهایم | |
| از بیابان عدم دی آمده فردا شده | کمتر از عیشی یک امشب کاندرین کاشانهایم | |
| سعدیا گر بادهی صافیت باید باز گو | ساقیا می ده که ما دردی کش میخانهایم |