سعدی (غزلیات 1)/ره به خرابات برد، عابد پرهیزگار
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات 1) (ره به خرابات برد، عابد پرهیزگار) از سعدی |
' |
| ره به خرابات برد، عابد پرهیزگار | سفرهی یکروزه کرد، نقد همه روزگار | |
| ترسمت ای نیکنام، پای برآید به سنگ | شیشهی پنهان بیار، تا بخوریم آشکار | |
| گر به قیامت رویم، بی خر و بار عمل | به که خجالت بریم، چون بگشایند بار | |
| کان همه ناموس و بانگ، چون درم ناسره | روی طلی کرده داشت، هیچ نبودش عیار | |
| روز قیامت که خلق، طاعت و خیر آورند | ما چه بضاعت بریم، پیش کریم؟ افتقار | |
| کار به تدبیر نیست، بخت به زور آوری | دولت و جاه آن سریست، تا که کند اختیار | |
| بس که خرابات شد، صومعهی صوف پوش | بس که کتبخانه گشت، مصطبهی دردخوار | |
| مدعی از گفت و گوی، دولت معنی نیافت | راه نبرد از ظلام، ماه ندید از غبار | |
| مطرب یاران بگوی، این غزل دلپذیر | ساقی مجلس بیار، آن قدح غمگسار | |
| گر همه عالم به عیب، در پی ما اوفتد | هر که دلش با یکیست، غم نخورد از هزار | |
| سعدی اگر فعل نیک از تو نیاید همی | بد نبود نام نیک، از عقبت یادگار |