سعدی (غزلیات 1)/تو پس پرده و ما خون جگر میریزیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات 1) (تو پس پرده و ما خون جگر میریزیم) از سعدی |
' |
| تو پس پرده و ما خون جگر میریزیم | وه که گر پرده برافتد که چه شور انگیزیم | |
| دیگران را غم جان دارد و ما جامهدران | که بفرمایی تا از سر جان برخیزیم | |
| مردم از فتنه گریزند و ندانند که ما | به تمنای تو در حسرت رستاخیزیم | |
| دل دیوانه سپر کرده و جان بر کف دست | ظاهر آنست که از تیر بلا نگریزیم | |
| باغ فردوس میارای که ما رندان را | سر آن نیست که در دامن حور آویزیم | |
| ور به زندان عقوبت بری از دیدهی شوق | ای بسا آب که بر آتش دوزخ ریزیم | |
| رنگ زیبایی و زشتی به حقیقت در غیب | چون تو آمیختهای با تو چه رنگ آمیزیم | |
| سعدیا قوت بازوی عمل هست ولیک | تا به جایی نه که با حکم ازل بستیزیم |