سعدی (غزلیات 1)/بر سر آنم که پای صبر در دامن کشم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات 1) (بر سر آنم که پای صبر در دامن کشم) از سعدی |
' |
| بر سر آنم که پای صبر در دامن کشم | نفس را چون مار خط نهی پیرامن کشم | |
| بس که بودم چون گل و نرگس دو روی و شوخ چشم | باز یکچندی زبان در کام چون سوسن کشم | |
| بس که دنیا را کمر بستم چو مور دانه کش | مدتی چون موریانه روی در آهن کشم | |
| روح پاکم چند باشم منزوی در کنج خاک | حور عینم تا کی آخر بار اهریمن کشم | |
| لاله در غنچهست تا کی خار در پهلو نهم | دوست در خانهست تا کی رطل بر دشمن کشم | |
| وه که گر با دوست دریابم زمان ماجرا | خردهای دیگر حریفان را غرامت من کشم | |
| سعدی گردن کشم پیش سخندانان ولیک | جاودان این سر نخواهد ماند تا گردن کشم |