سعدی (غزلیات ۱)/ذوق شراب انست، وقتی اگر بباشد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات 1) (ذوق شراب انست، وقتی اگر بباشد) از سعدی |
' |
| ذوق شراب آنست، وقتی اگر بباشد | هر روز بامدادت، ذوقی دگر بباشد | |
| بیخ مداومت را، روزی شجر بروید | شاخ مواظبت را، وقتی ثمر بباشد | |
| استاد کیمیا را، بسیار سیم باید | در خاک تیره کردن، تا آنکه زر بباشد | |
| بسیار صبر باید، تا آن طبیب دل را | در کوی دردمندان، روزی گذر بباشد | |
| عالم که عارفان را، گوید نظر بدوزید | گر یار ما ببیند، صاحبنظر بباشد | |
| زیرا که پادشاهی، چون بقعهای بگیرد | بنیاد حکم اول، زیر و زبر بباشد | |
| دیوانه را که گویی، هشیار باش و عاقل | بیمست کز نصیحت، دیوانهتر بباشد | |
| بانگ سحر برآمد، درویش را خبر شد | رطلی گرانش در ده، تا بیخبر بباشد | |
| ساقی بیار جامی، مطرب بگوی چیزی | لب بر دهان نی نه، تا نیشکر بباشد | |
| امروز قول سعدی، شیرین نمینماید | چون داستان شیرین، فردا سمر بباشد |