سعدی (غزلیات)/یار آن بود که صبر کند بر جفای یار
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (یار آن بود که صبر کند بر جفای یار) از سعدی |
' |
| یار آن بود که صبر کند بر جفای یار | ترک رضای خویش کند در رضای یار | |
| گر بر وجود عاشق صادق نهند تیغ | بیند خطای خویش و نبیند خطای یار | |
| یار از برای نفس گرفتن طریق نیست | ما نفس خویشتن بکشیم از برای یار | |
| یاران شنیدهام که بیابان گرفتهاند | بیطاقت از ملامت خلق و جفای یار | |
| من ره نمیبرم مگر آن جا که کوی دوست | من سر نمینهم مگر آن جا که پای یار | |
| گفتی هوای باغ در ایام گل خوشست | ما را به در نمیرود از سر هوای یار | |
| بستان بی مشاهده دیدن مجاهدست | ور صد درخت گل بنشانی به جای یار | |
| ای باد اگر به گلشن روحانیان روی | یار قدیم را برسانی دعای یار | |
| ما را از درد عشق تو با کس حدیث نیست | هم پیش یار گفته شود ماجرای یار | |
| هر کس میان جمعی و سعدی و گوشهای | بیگانه باشد از همه خلق آشنای یار |