سعدی (غزلیات)/گر صبر دل از تو هست و گر نیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (گر صبر دل از تو هست و گر نیست) از سعدی |
' |
| گر صبر دل از تو هست و گر نیست | هم صبر که چاره دگر نیست | |
| ای خواجه به کوی دلستانان | زنهار مرو که ره به در نیست | |
| دانند جهانیان که در عشق | اندیشه عقل معتبر نیست | |
| گویند به جانبی دگر رو | وز جانب او عزیزتر نیست | |
| گرد همه بوستان بگشتیم | بر هیچ درخت از این ثمر نیست | |
| من درخور تو چه تحفه آرم | جانست و بهای یک نظر نیست | |
| دانی که خبر ز عشق دارد | آن کز همه عالمش خبر نیست | |
| سعدی چو امید وصل باقیست | اندیشه جان و بیم سر نیست | |
| پروانه ز عشق بر خطر بود | اکنون که بسوختش خطر نیست |