سعدی (غزلیات)/کیست آن فتنه که با تیر و کمان میگذرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (کیست آن فتنه که با تیر و کمان میگذرد) از سعدی |
' |
| کیست آن فتنه که با تیر و کمان میگذرد | وان چه تیرست که در جوشن جان میگذرد | |
| آن نه شخصی که جهانیست پر از لطف و کمال | عمر ضایع مکن ای دل که جهان میگذرد | |
| آشکارا نپسندد دگر آن روی چو ماه | گر بداند که چه بر خلق نهان میگذرد | |
| آخر ای نادره دور زمان از سر لطف | بر ما آی زمانی که زمان میگذرد | |
| صورت روی تو ای ماه دلارای چنانک | صورت حال من از شرح و بیان میگذرد | |
| تا دگر باد صبایی به چمن بازآید | عمر میبینم و چون برق یمان میگذرد | |
| آتشی در دل سعدی به محبت زدهای | دود آنست که وقتی به زبان میگذرد |