سعدی (غزلیات)/کدام کس به تو ماند که گویمت که چنویی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (کدام کس به تو ماند که گویمت که چنویی) از سعدی |
' |
| کدام کس به تو ماند که گویمت که چنویی | ز هر که در نظر آید گذشتهای به نکویی | |
| لطیف جوهر و جانی غریب قامت و شکلی | نظیف جامه و جسمی بدیع صورت و خویی | |
| هزار دیده چو پروانه بر جمال تو عاشق | غلام مجلس آنم که شمع مجلس اویی | |
| ندیدم آبی و خاکی بدین لطافت و پاکی | تو آب چشمه حیوان و خاک غالیه بویی | |
| تو را که درد نباشد ز درد ما چه تفاوت | تو حال تشنه ندانی که بر کناره جویی | |
| صبای روضه رضوان ندانمت که چه بادی | نسیم وعده جانان ندانمت که چه بویی | |
| اگر من از دل یک تو برآورم دم عشقی | عجب مدار که آتش درافتدم به دوتویی | |
| به کس مگوی که پایم به سنگ عشق برآمد | که عیب گیرد و گوید چرا به فرق نپویی | |
| دلی دو دست نگیرد دو مهر دل نپذیرد | اگر موافق اویی به ترک خویش بگویی | |
| کنونم آب حیاتی به حلق تشنه فروکن | نه آنگهی که بمیرم به آب دیده بشویی | |
| به اختیار تو سعدی چه التماس برآید | گر او مراد نبخشد تو کیستی که بجویی |