سعدی (غزلیات)/ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (ما همه چشمیم و تو نور ای صنم) از سعدی |
' |
| ما همه چشمیم و تو نور ای صنم | چشم بد از روی تو دور ای صنم | |
| روی مپوشان که بهشتی بود | هر که ببیند چو تو حور ای صنم | |
| حور خطا گفتم اگر خواندمت | ترک ادب رفت و قصور ای صنم | |
| تا به کرم خرده نگیری که من | غایبم از ذوق حضور ای صنم | |
| روی تو بر پشت زمین خلق را | موجب فتنهست و فتور ای صنم | |
| این همه دلبندی و خوبی تو را | موضع نازست و غرور ای صنم | |
| سروبنی خاسته چون قامتت | تا ننشینیم صبور ای صنم | |
| این همه طوفان به سرم میرود | از جگری همچو تنور ای صنم | |
| سعدی از این چشمه حیوان که خورد | سیر نگردد به مرور ای صنم |