سعدی (غزلیات)/ما را همه شب نمیبرد خواب
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (ما را همه شب نمیبرد خواب) از سعدی |
' |
| ما را همه شب نمیبرد خواب | ای خفته روزگار دریاب | |
| در بادیه تشنگان بمردند | وز حله به کوفه میرود آب | |
| ای سخت کمان سست پیمان | این بود وفای عهد اصحاب | |
| خارست به زیر پهلوانم | بی روی تو خوابگاه سنجاب | |
| ای دیده عاشقان به رویت | چون روی مجاوران به محراب | |
| من تن به قضای عشق دادم | پیرانه سر آمدم به کتاب | |
| زهر از کف دست نازنینان | در حلق چنان رود که جلاب | |
| دیوانه کوی خوبرویان | دردش نکند جفای بواب | |
| سعدی نتوان به هیچ کشتن | الا به فراق روی احباب |