سعدی (غزلیات)/ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم) از سعدی |
' |
| ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم | الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم | |
| هر یک از دایره جمع به راهی رفتند | ما بماندیم و خیال تو به یک جای مقیم | |
| باغبان گر نگشاید در درویش به باغ | آخر از باغ بیاید بر درویش نسیم | |
| گر نسیم سحر از خلق تو بویی آرد | جان فشانیم به سوغات نسیم تو نه سیم | |
| بوی محبوب که بر خاک احبا گذرد | نه عجب دارم اگر زنده کند عظم رمیم | |
| ای به حسن تو صنم چشم فلک نادیده | وی به مثل تو ولد مادر ایام عقیم | |
| حال درویش چنانست که خال تو سیاه | جسم دل ریش چنانست که چشم تو سقیم | |
| چشم جادوی تو بی واسطه کحل کحیل | طاق ابروی تو بی شائبه وسمه و سیم | |
| ای که دلداری اگر جان منت میباید | چارهای نیست در این مسله الا تسلیم | |
| عشقبازی نه طریق حکما بود ولی | چشم بیمار تو دل میبرد از دست حکیم | |
| سعدیا عشق نیامیزد و عفت با هم | چند پنهان کنی آواز دهل زیر گلیم |