سعدی (غزلیات)/فتنهام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (فتنهام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر) از سعدی |
' |
| فتنهام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر | قامتست آن یا قیامت عنبرست آن یا عبیر | |
| گم شدم در راه سودا ره نمایا ره نمای | شخصم از پای اندرآمد دستگیرا دستگیر | |
| گر ز پیش خود برانی چون سگ از مسجد مرا | سر ز حکمت برندارم چون مرید از گفت پیر | |
| ناوک فریاد من هر ساعت از مجرای دل | بگذرد از چرخ اطلس همچو سوزن از حریر | |
| چون کنم کز دل شکیبایم ز دلبر ناشکیب | چون کنم کز جان گزیرست و ز جانان ناگزیر | |
| بی تو گر در جنتم ناخوش شراب سلسبیل | با تو گر در دوزخم خرم هوای زمهریر | |
| گر بپرد مرغ وصلت در هوای بخت من | وه که آن ساعت ز شادی چارپر گردم چو تیر | |
| تا روانم هست خواهم راند نامت بر زبان | تا وجودم هست خواهم کند نقشت در ضمیر | |
| گر نبارد فضل باران عنایت بر سرم | لابه بر گردون رسانم چون جهودان در فطیر | |
| بوالعجب شوریدهام سهوم به رحمت درگذار | سهمگن درماندهام جرمم به طاعت درپذیر | |
| آه دردآلود سعدی گر ز گردون بگذرد | در تو کافردل نگیرد ای مسلمانان نفیر |