سعدی (غزلیات)/ساقی بده آن شراب گلرنگ
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (ساقی بده آن شراب گلرنگ) از سعدی |
' |
| ساقی بده آن شراب گلرنگ | مطرب بزن آن نوای بر چنگ | |
| کز زهد ندیدهام فتوحی | تا کی زنم آبگینه بر سنگ | |
| خون شد دل من ندیده کامی | الا که برفت نام با ننگ | |
| عشق آمد و عقل همچو بادی | رفت از بر من هزار فرسنگ | |
| ای زاهد خرقه پوش تا کی | با عاشق خسته دل کنی جنگ | |
| گرد دو جهان بگشته عاشق | زاهد بنگر نشسته دلتنگ | |
| من خرقه فکندهام ز عشقت | باشد که به وصل تو زنم چنگ | |
| سعدی همه روز عشق میباز | تا در دو جهان شوی به یک رنگ |