سعدی (غزلیات)/زهی سعادت من کم تو آمدی به سلام
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (زهی سعادت من کم تو آمدی به سلام) از سعدی |
' |
| زهی سعادت من کم تو آمدی به سلام | خوش آمدی و علیک السلام و الاکرام | |
| قیام خواستمت کرد عقل میگوید | مکن که شرط ادب نیست پیش سرو قیام | |
| اگر کساد شکر بایدت دهن بگشای | ورت خجالت سرو آرزو کند بخرام | |
| تو آفتاب منیری و دیگران انجم | تو روح پاکی و ابنای روزگار اجسام | |
| اگر تو آدمیی اعتقاد من اینست | که دیگران همه نقشند بر در حمام | |
| تنک مپوش که اندامهای سیمینت | درون جامه پدیدست چون گلاب از جام | |
| از اتفاق چه خوشتر بود میان دو دوست | درون پیرهنی چون دو مغز یک بادام | |
| سماع اهل دل آواز ناله سعدیست | چه جای زمزمه عندلیب و سجع حمام | |
| در این سماع همه ساقیان شاهدروی | بر این شراب همه صوفیان دردآشام |